با در نظر گرفتن شکافهای دستمزدی، زمان کار و سایر عوامل؛ دادههای کل درآمد نیروی کار برای درک بزرگی و علل اساسی نابرابریهای جنسیتی، ضروری می باشند.
در سراسر جهان، زنان هنوز درآمد بسیار کمتری نسبت به مردان دارند. اما درست نیست که فقط به درآمد کارکنان توجه کنیم. آنچه که اهمیت دارد، کل درآمد نیروی کار است - ترکیب درآمد کارکنان و افراد خوداشتغال و در نظر گرفتن این که آیا افراد اصلاً کار میکنند یا خیر. این گزارش فراتر از شکاف دستمزد معمول، به بررسی چگونگی تعامل نرخ اشتغال، زمان کار و دستمزد، برای شکل دادن به نابرابریهای جنسیتی مداوم میپردازد.
درآمد نیروی کار و نسبت جنسیتی درآمد نیروی کار
درآمد نیروی کار، درآمدی است که افراد از کار کردن به دست میآورند. این مبلغ شامل دستمزد، پاداش و هرگونه پرداخت اضافی از یک شغل میشود. اگر آنها خوداشتغال باشند، این مبلغ دربرگیرنده پولی است که از کار کردن به دست میآورند و شامل درآمد حاصل از سرمایهگذاری، اجاره یا مالکیت یک کسب و کار نیست. گنجاندن درآمد نیروی کار حاصل از خوداشتغالی برای درک وضعیت بازارهای کار در سطح جهان، حیاتی است، زیرا تقریباً 50 درصد از نیروی کار جهانی خوداشتغال هستند و بخش اعظم آنها در کشورهای با درآمد کم و متوسط رو به پایین می باشند. برخلاف درآمد سرمایه - یعنی پولی که از داراییهایی مانند املاک، حق ثبت اختراع یا ماشینآلات به دست میآید و معمولاً به نفع افراد ثروتمندتر است - درآمد نیروی کار منبع اصلی معیشت برای اکثر مردم است. بنابراین، بررسی چگونگی توزیع درآمد نیروی کار بین گروههای مختلف جمعیت میتواند به ما در درک بهتر نابرابریهای کلی اقتصادی کمک کند.
به طور خاصتر، تجزیه و تحلیل تفاوتهای درآمد نیروی کار بین مردان و زنان، بینشهای ارزشمندی را در مورد نابرابریهای جنسیتی قابل توجه و مداوم در دنیای کار که امروزه مشاهده میکنیم، ارائه میدهد. یک معیار ساده برای نابرابریهای جنسیتی، نسبت جنسیتی درآمد نیروی کار است. نسبت جنسیتی درآمد نیروی کار، نسبت کل درآمد نیروی کار زنان در یک سال به کل درآمد نیروی کار مردان در همان دوره است.
این معیار سه مزیت کلیدی دارد:
1. نابرابریها را در کل جمعیت در سن کار نشان میدهد. با جمع کردن کل درآمد نیروی کار - از جمله درآمد افراد غیرشاغل و در نتیجه با درآمد صفر - این نسبت، نابرابریها را در کل جمعیت در سن کار (نه فقط در بین افراد شاغل) منعکس میکند. به عبارت دیگر، نسبت جنسیتی درآمد نیروی کار نشان میدهد که چگونه تفاوتها در اندازه جمعیت شاغل زن و مرد و درآمد افراد شاغل، باعث می شود که زنان در طول یک سال، درآمد کمتری نسبت به مردان دریافت کنند.
2. این نسبت، تفاوتها در زمان صرف شده در کار با حقوق را نشان میدهد. از آنجا که این نسبت از درآمد نیروی کار سالانه به جای میانگین درآمد ساعتی استفاده میکند، تفاوتها در میزان زمانی که زنان و مردان برای کار با حقوق صرف میکنند را نیز به عنوان یک عامل مهم در نابرابریهای جنسیتی در نظر میگیرد.
3. این نسبت همچنین شامل سایر عوامل مرتبط با محل کار نیز میشود. نسبت جنسیتی درآمد نیروی کار شامل طیف وسیعی از عوامل دیگر در محل کار است که منجر به تفاوتهای قابل توجه در درآمد سالانه بین مردان و زنان، از جمله انتخاب شغل و سرعت پیشرفت شغلی میشود.
نابرابریها در درآمد نیروی کار در بیست سال گذشته کاهش یافته است، اما همچنان قابل توجه است. بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۵، نسبت جنسیتی درآمد نیروی کار افزایش اندکی داشته است، به طوری که زنان از ۴۷ سنت به ازای هر دلار در سال ۲۰۰۴، به ۵۲ سنت در سال ۲۰۲۵ رسیدهاند. با این حال، این پیشرفت جهانی، تفاوتهای منطقهای قابل توجهی را پنهان میکند. در سال ۲۰۲۵، نسبت درآمد نیروی کار زنان به مردان در کشورهای عربی تنها ۱۴ سنت بود که پایینترین میزان در سراسر جهان بود و پس از آن آفریقا با نسبت ۳۵ سنت قرار داشت.
این مناطق از سال ۲۰۰۴ پیشرفت های محدودی داشته اند. در مقابل، آسیا و اقیانوسیه، اروپا و آسیای مرکزی و قاره آمریکا، دستاوردهای قابل توجهی داشته اند. به عنوان مثال، این نسبت در آسیا و اقیانوسیه از ۳۶ سنت در سال ۲۰۰۴ به ۴۵ سنت در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است، در حالی که قاره آمریکا در همین دوره، از ۵۳ سنت، به ۶۵ سنت افزایش یافته است.
نتیجهگیری
نابرابریهای جنسیتی پیچیده بود و دارای علل متعدد و جلوههای متنوعی می باشند. دادههای درآمد نیروی کار میتواند تصویری ساده و در عین حال، جامع را از پویایی جهانی جنسیت در دنیای کار ارائه نمایند. از تحلیل ارایه شده در خصوص نابرابریهای جنسیتی در درآمد نیروی کار، کاملاً واضح است که پیشرفت به سوی برابری جنسیتی کند و ناهموار بوده و دستیابی به برابری جنسیتی واقعی، نه تنها مستلزم جذب زنان بیشتر به اشتغال، بلکه مستلزم از بین بردن موانعی است که پتانسیل درآمدی زنان را محدود میکند.کار مراقبتی بدون دستمزد همچنان مانع اصلی دسترسی به اشتغال باکیفیت است و ارزش اقتصادی آن باید به رسمیت شناخته شود تا از بار اضافی بر دوش زنان جلوگیری شود.کلیشههای جنسیتی مداوم به جداسازی شغلی عمودی و افقی کمک میکنند، در حالی که اشتغال غیررسمی دسترسی زنان به حمایتهای اجتماعی و شرایط کاری مناسب را در کشورهای با درآمد کم و متوسط رو به پایین بیشتر محدود میکند. همانطور که برای آیندهای عادلانهتر تلاش میکنیم، لازم است که سیاستگذاران، مشاغل و جوامع، برای رسیدگی به همه این چالشها با هم همکاری کنند.